kooch
menu
صفحه اصلی سایت

خطرِ خوشبختی

دیروز مطلبی میخواندم راجع به پیچیدگی های ذهن آدمی.

میگفت در بین توریست هایی که به منطقه ای از اسپانیا به اسم آراس دو الپونته سفر می کنند ، بیماری ای شایع است که توسط انجمن پزشکی بریتانیا ، به عنوانِ بیماری ناشی از وحشتِ ناگهانیِ روبرو شدن با خطرِ خوشبختی تعریف شده .
یعنی توریست هایی که به این منطقه سفر میکنند ، هنگام روبرو شدن با

دوست خوب من! دسترسي به مطالب سايت، فقط براي اعضاي كوچ امكان پذير است. براي مشاهده ي كامل اين قسمت، لطفا وارد شويد يا ثبت نام کنید

64+

کوچ نوشته های پیشنهادی من

بخش نظرات


8 Responses to “خطرِ خوشبختی”

  1. هومن کلبادی :

    با سلام به دوستان
    چه اشاره ی جالبی ؛ خیلی اوقات ، در زندگی شخصی و در طول عمرمون ، با چنین سندرم و بیماری ای مواجه میشیم . من فکر می کنم ، علتِ چنین مواجهه هایی ، ناشی از عواملِ متعددی می تونه باشه: مثلاً اینکه ، خودمون رو لایقِ شرایط و موقعیتی که توش قرار می گیریم ، نمی دونیم و علیرغمِ اینکه مدتهایِ مدید ، در جستجویِ دستیابیِ اون هدف بودیم ، ولی وقتی بهش می رسیم ، خودمون رو لایق و مستحق نمیدونیم ؛ گاهی اوقات هم ، فکر می کنم ، چیزی که از اون به عنوانِ قدرناشناسی میشه یاد کرد ، گریبانمون رو می گیره و فراموش می کنیم که چیزی که بدست آوردیم ، روزگاری ، آرزویِ محال بوده برامون و حالا که بدست آوردیمش ، متاسفانه ، دچارِ عادت و دلزدگی میشیم ؛ یک علتِ دیگه هم میتونه فقدانِ باور و ایمان ، نسبت به اون اتفاق باشه . اینها و ده ها علتِ دیگه ، می تونن موجبِ پدید اومدنِ چنین حسی ، در وجودِ ما بشن

    3+
    • شهلا صفائی :

      ممنونم از دقت نظر و پاسخ جامعتون . ولی فکر میکنم هرکدوم از این دلایلی که ذکر شد خودش ریشه در مسائل دیگه ای داره . تمرکز من روی اون مورده . نه نوع واکنش و رویداد . به نظر شما چی باعث چنین رویکردهایی میشه ؟ یا بهتره بپرسم چه عامل روانی ای ؟
      اگه بخوایم به مسائل تربیتی ( اکتسابی ) یا ذاتی ربطش بدیم هرکدوم چقدر سهم ایفا میکنه در اینکه از خوشبختی بترسیم یا ازش فرار کنیم ؟

      7+
      • هومن کلبادی :

        شهلا جان
        من فکر می کنم ، بحث ذاتی یا اکتسابی بودنِ این خصوصیت و رفتار ، تا حدِ زیادی ، نسبی هست و نمیشه سهمِ ثابتی رو برای افرادِ مختلف ، قائل شد . ولی به نظرِ من ، میزانِ اکتسابی بودنِ چنین رفتاری ، بیشتره و دلیلش هم ، بازخوردهایی هست که فرد در مواردِ مشابه در طولِ زندگی ، از دیگران دریافت کرده و بر اساسِ اون بازخوردها ، رویکردش رو تغییر داده . بحث های تربیتی و تاثیراتِ رفتاریِ والدین هم تا حدِ زیادی در شکل گیری رفتارِ فرزندان ، بسیار موثر هست و میتونه نقشِ تعیین کننده ای در آیندۀ رفتاریِ فرزندان داشته باشه .
        فکر می کنم ، در کل ، شکل گیریِ شخصیت ، در سنینِ پایین و در محیطِ خانواده صورت می گیره و در این مورد هم ، صادق هست .
        ممنون از اینکه من رو به چالش می کشی شهلا جان

        2+
      • احسان میرزائی :

        به نظرم یه گزینه هم میتونه خودشو نشون بده ، اینکه یه فردی در جایگاهی که قرار می گیره ، همراه با دشواری های تفاوت بوده ، مثلا وقتی شخص مورد نظر میخواد کسب و کار جدیدی راه اندازی کنه که تا بحال نبوده ، دیگرانی که در جریان کار قرار میگیرن ، امکان داره بگن تو دیوانگی میکنی و نباید کاری کنی فردا سرمایتو از دست بدی و از فرصت های حال حاضر استفاده کن و حرفهایی از این قبیل.
        و فرد مورد نظر ما هم تمام سیستم کاریشو دوباره و دوباره مرور میکنه و حتی موقعیت خودشو ممکنه به خطر بندازه که از مسیرش مطمئن بشه که کسب و کارش پاسخگوی نیاز بازار و سود آور هست یا نه.
        و با فرد یا افرادی که میخواد محصولشو بفروشه هم بارها و بارها صحبت میکنه ، و با پاسخ های متناقض رو به رو میشه.
        در این صورت ممکنه خطر خوشبختی نمود پیدا کنه.
        فکر میکنم این موضوع که گفتم میتونه جنبه دیگه ای از خطر خوشبختی باشه.
        ممنونم ازت شهلا جان که ما رو به فکر کردن وا می داری.
        پیروز و سربلند باشی.

        1+
        • شهلا صفائی :

          من اینگونه برداشت کردم که متمایز بودن یکی از دلایل خوشبختیه که وقتی بهش توجه نمیکنیم و ارزون می فروشیمش ( حالا این فروختن می تونه تحت عوامل مختلفی مثل همرنگ شدن با عقیده ی دیگران و یا خودسانسوری و … باشه )
          اونوقته که با ترسی که از محیط گرفتیم و خودباوری ای که نداریم ، خوشبختیمون رو به خطر میندازیم . نمیدونم درست متوجه شدم یا نه .

          3+
          • احسان میرزائی :

            شهلا جان درست فهمیدی ،
            و به نظرم ترس از محیط با شناخت از شرایط و قرار گرفتنمون در شرایط ، رفع میشه یا حداقل خیلی کمتر میشه.
            بیشترین چیزی که ذهنمو به خودش مشغول کرد ، بعد از خوندن کامنت زیبات ، این بود که خودناباوری از چه چیزایی میتونه شکل گرفته باشه؛
            فکر میکنم از مسائل مختلفی میتونه بوجود اومده باشه ، از جمله :
            -نشناختن درست خود و قابلیتهامون.
            -دست کم گرفتن قابلیت هایی که میشناسیم.
            -عدم نگاه رو به آینده.
            -دلهره از نقاط ضعفمون و عدم توانایی پوشش و رفع اونها با هر چیزی که میتونه کمک کننده باشه.
            -و نداشتن راهکار مناسب و یا محدود کردن خود از راهکارهایی که میتونه برامون وجود داشته باشه برای مقابله با ضعف ها. (فکر میکنم همون محدود کردن حوزه دید و نگاه وسیع به مسائل باشه)

            و حالا اگه بخوام از عواملی که باعث محروم کردن خودمون از نگاه وسیع میشه ، صحبت کنم ، باید به موارد زیر اشاره کنم:
            -در نظر نگرفتن قابلیت هامون ، همون نداشتن شناخت کافی از خود. (که گفته شده ، در هر فردی ، در کنار ضعف ها ، قابلیت هایی هم قرار داده شده. برای مقابله با ضعف ها)
            -نداشتن اطلاعات کافی در مورد ضعف هامون ، به عبارتی ندیدن ضعف ها و یا نشناختن ضعف هامون ، باعث میشه نتونیم راهکار مناسبی هم برای اونها ، مد نظر قرار بدیم.

            به نظرم همه این عوامل زنجیر وار به هم مرتبطه.

            اینها چیزهایی بودن که به ذهنم رسیدن و احتمالا گزینه های دیگه ای هم میتونه وجود داشته باشه که از نگاه من دور مونده.

            ازت متشکرم شهلای عزیز برای اینکه باعث شدی به اینها فکر کنم و خودم و زندگیمو تحلیل کنم.
            امیدوارم سعادت حقیقی در کمین ، برای شکار تو بشینه.?

            1+
  2. احسان میرزائی :

    ممنونم ازت به خاطر این پست زیبات.?

    برای بودن باید شدن را تجربه نمود.??

    تذکر خوبی بود ، امروز بعد از ظهر دچار این حالت شده بودم و دلیلش برام نامشخص بود.
    بسیار سفر باید تا پخته شود خامی.
    سفر به اندرون وجود یکی از سخت ترین سفرهاست.
    سربلند و سرفراز باشی شهلا.

    1+

نظر خود را درمورد این پست به کوچ بگویید!


شما باید وارد سایت شوید تا بتوانید نظر دهید.

Protected by استضافة اجنبية